ارسال شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 -
بعد از مدت ها گفتم سری به وبم بزنم که انگاری در این مدت یه خورده خاک گرفته
حالا به مناسبت ماه محرم این مطلب رو براتون می ذارم
نه اب بود و نه آرامش .آسایش نبود.یک میدون جنگ که در یک طرف سپاهی نیرومند
با دل های سنگی.در طرف دیگه لشکری خسته با دل های شیشه ای و عزمی راسخ.
جنگ آغاز شد و این لشگر کم جمعیت با دل های آسمانی از زن مرد و بزرگ و کوچک
حتی طفلی معصوم در برابر لشگر پر جمعیت مشرک با دل و جان جنگیدند و.....
جنگ پایان یافته بود و در میدان چیزی جز بدن های خونین آن مسلمانان پاک دل
نمی شد یافت.کاش می تونستم کاش لیاقت این رو داشتم که بتونم اسم
این فرشتگان رو به زبون بیارم. فقط دلک می خواد از ته دلم فریاد بزنم
یا حسین
وین خرگه بلند ستون، بى ستون شدى
كاش آن زمان در آمدى، از كوه تا به كوه
سیل سیه كه روى زمین، نیلگون شدى
كاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یك شعله، برق خرمن گردون دون شدى
كاش آن زمان كه این حركت كرد آسمان
سیماب وار، گوى زمین بى سكون شدى
كاش آن زمان كه پیكر او شد درون خاك
جان جهانیان، همه از تن، برون شدى
كاش آن زمان كه كشتى آل عبا، شكست
عالم تمام، غرقهى دریاى خون شدى
آن انتقام گر نفتادى، به روز حشر
با این عمل، معاملهى دهر چون شدى
آل نبى، چو دست تظلّم برآورند
اركان عرش را، به تلاطم در آورند
محتشم کاشانی


